به قلم دکتر نعمت الله فاضلی
✅ "جنگ جذاب" متناقض می نماید؛ مثل شور شیرین، نور تاریک و سیاهی سفید یا زهر زندگی بخش. اما جنگ ها برای آدمیان و جوامع جذاب اند. هر چند به آن اذعان نداریم. کسی خودش را جنگ طلب نمی داند، حتی خلبانی که بمب های اتمی را روی خانه و کاشانه ژاپنی ها ریخت.
"سراغم را از جنگ بگیر؛ نامه هایی از جنگ جهانی دوم" (۱۴۰۴) را بخوانید. حیرت می کنید. نامه های خلبانان، سربازان و افسران آمریکایی و اروپایی جنگ جهانی دوم به خانواده های شان است. دریاسالار ترنر پیشگفتار کتاب را با این جمله آغاز می کند: "آمریکایی ها شیفته ی جنگ جهانی دوم هستند". می گوید به "پرل هاربر" و "نجات سرباز رایان" ، فیلم هایی که در روزهای گذشته درباب این جنگ ساخته شده نگاه کنید. ستایش جنگ هستند و محبوب امریکایی ها. دریاسالار می نویسد "این علاقه ی به جنگ صرفا نوستالژی گذشته ای شخصی نیست. پس چه چیزی در پس این علاقه ی پایدار نهفته است؟"(آدلر و مک لین ۱۴۰۰: ۱۵).
✅ پرسش مهمی است. واقعا پشت این علاقه ی به جنگ چه نهفته است؟ شما می دانید؟ کسی آن را می داند؟ کاش حال و حوصله داشتم و نامه ها را مرور می کردم. جنگاوران از صحنه های جنگ و دلاوری های شان در نابود کردن و کشتن و در عین حال سختی کشیدن ها بی نهایت جانفرسا برای خانواده های شان جزییات تکاندهنده ای را می نویسند. بگذارید قطعه ای را با هم بخوانیم. ستوان رابرت لی شانن افسر نیروی دریایی آمریکا در ۸ مارس ۱۹۴۵ در میدان جنگ با ژاپن برای مادرش می نویسد:
برای متوقف کردن نیروی دریایی ایالات متحده، بیش از چند هزار ژاپنی ترسو لازم است. و من می دانم درباره ی چه چیزی حرف می زنم. من نیروی عظیم و قدرتی که بر سرشان فروریخته ام، دیده ام؛ آن چنان که حتی تصورش هم لرزه بر اندامتان می اندازد، چه رسد به این که مثل من آن را دیده باشی. برایم قابل درک نیست که چگونه ممکن است کشوری حتی در خیال خود به جنگ با ما بیاندیشد. حتما پیشاپیش از قدرت، اراده و بالاتر از همه، روحیه ی آمریکایی ما مطلع بوده اند. حالا بالاخره معنی آن را فهمیده اند و همه شان مثل موش های کثیف گرفتار شده اند. حتی انگیزه ای برای جنگیدن ندارند. بنابراین، وظیفه ی ما این شده که فقط روندی برای نابودی شان آغاز کنیم و این کار را همچون درو کردن گندم در مزرعه پیش ببریم"( همان ۷۵).
دقت کنید این عبارت ها رجزخوانی در رادیو و رسانه و برای مردم نیست. فرزندی برای مادرش از حال و روزش در جبهه های جنگ می نویسد. ببینید چقدر سرمست و ملنگ از کشتن است. بسیاری از نامه ها همین حس و حال سرمستی را دارند. تعجب انگیز نیست؟ آدم ها را مثل مور و ملخ بکشی و مثل گندم درو کنی و لذت هم ببری.
حداقل یک چیز در نامه ها مشترک است، آنها از جنگیدن لذت می برند و جنگ برای شان جذاب است.
✅ بشر که خود را ناگزیر از جنگ و جنگیدن دیده، اندیشه ی منع جنگ را رهانیده و به جایش جامه ای زیبا و فریبا به تن خونبار جنگ کرده تا از آن لذت هم ببرد و از تجربه و تماشای این طاووس خوش رنگ و زیبا سیر یا خسته نشود. در "خسوف خرد" گفتیم جنگ خردمندانه نداریم، اما به همان دلیل جنگی را که محکوم به آن هستیم، زیباسازی کرده و می کنیم.
کشتن و کشته شدن در جنگ افتخار و مایه غرور و عزت و احترام و نشانه ی غیرت و همیت ما شده است. قرن ها و هزاره هاست که در کار زیباسازی و جلوه و جلا دادن به جنگ هستیم. بسی اسطوره ها، حماسه ها، هنرها و ادب ها و شاهکارهای بزرگ در برآیند ی همین زیباسازی جنگ خلق شده اند. کم اند اموری که تا این اندازه با زیبایی آمیخته نشده باشد. و این زیباسازی خود مانعی در راه توقف جنگ ها هم می شود. به همین تجاوز کنونی به ایران نگاه کنیم.
✅بیست و چهارم خرداد است و این روزها تفاهم نامه ایران و آمریکا در حال شکل گیری و امضا شدن است تا آتش جنگ خاموش شود. اما می بینیم همه هم مشتاقش نیستند. هم اسراییل هم عده ای از جانفدایان حکومت، هر چند کم شمار، در میدان های شهری تهران، قم و مشهد و شهرهای دیگر ساز مخالف کوک کرده اند. براندازان حکومت هم می گویند کاش جنگ تا سقوط جمهوری اسلامی ایران کش پیدا کند.
بله، جنگ مشتاقانی دارد؛ مشتاقانی سینه چاک که از خاتمه یافتن جنگ حتی عصبانی اند. منطق هر کدام شان متفاوت و متضاد با هم هم هست؛ ولی در چیزی مشترک اند: همه شان جنگ را راه حل می بینند. همه ی شان خون ریزی ها، خشونت ها، خسارت ها و دردهای بی انتهای جنگ را نمی بینند یا جدی نمی گیرند. همه ی شان راه حل جنگ را به راه حل تفاهم ترجیح می دهند و آن را برای تحقق آمال شان مناسب تر می دانند. هر چند تفاهم کنشی منطقی است و جنگ خونبار و نامنطقی، ولی مخالفان تفاهم چشم شان را به خون ها و خشونت ها و خسارت ها بسته اند. اینها تاییدی است بر همان دیدگاه "خسوف خرد" و تاییدی است بر ویلفردو پاره تو و نظریه ی مشهورش "نابخردی انسان".
برچسب:
نویسنده: کامیار شاکری