شورش زمانی رخ میدهد که فرد به لحاظ فکری وعملی ، ابژه مخرب را نپذیرد؛ این زمانی رخ می دهد که اساسا تفاوتی بارزی بین فاعل و ابژه مخرب وجود داشته باشد؛ وگرنه اگر در مبانی اخلاقی وفکری با ابژه مخرب( رژیم فاسد،باند شرور،تجاوز و..) تقابل نداشته باشیم،نه تن
ها بر علیه آن نخواهیم شورید بلکه بصورت ناخودآگاه با آن به همزیستی خواهیم رسید؛ این امر به تدریج رخ میدهد کم کم حساسیت خودش را از دست می دهد و
انسان با ابژه مخرب همسان می شود ؛با پدیده ای مواجه میشویم به اسم« این همانی شدن با متجاوز»؛ جامعه ای که انواع و اقسام بی عدالتی
ها و تجاوز
ها را تحمل کرده و خود نیز در پی ظلم به بخشی از جامعه است ؛ جامعه نیز به خود ظلم می کند و می چاپد: دکتر جراح متخصص که درآمد خوب دارد ولی حقوق مناسب به منشی اش
نمی دهد و نه بیمه اش می کند بدتر از آن بخاطر پول مردم و زیر تیغ جراحی می فرستد ! مهندسی که در یک شرکت حقوق زیردست
ها رو پایمال می کند و خانه ای هم که به لحاظ نظام مهندسی مشکل دارد امضا می کند با يک زلزله و مشکل ویران می شود ! استاد دانشگاهی که از دانشجو
ها برای پروژه ای کار می کشد ولی نه اسمشان را در پروژه درج می کند و نه پولی بهشان می پردازد تا دلشان گرم شود! مدیری که دختر مجرد استخدام می کند تا بیگاری جنسی کند ! بازاری که قسم دروغ...راننده تاکسی که کرایه را دوبرابر...و....
چرا در یک جامعه ای ( سوییس)بخاطر استفاده شخصی وزیری از تلفن اداری از سمت خود برکنار میشود ولی در جامعه ما میلیاردها دلار علناً دزدیده میشود ومنابع ومنافع عموم غارت می گردد... ولی کک کسی آنچنان
نمی گزد؟
تفاوت در بیس(پايه) جامعه است،جامعه ما جامعه سالم وجامعه زنده نیست بنظر می رسد خون در رگ های حیاتیش بشکل نرمال جریان ندارد بی تفاوتی به سرنوشت وآینده وخودمحوری در مردم موج می زند؛
داشتن آزادی یک نیاز نیست بلکه فلسفه وهویت
انسانی و وجه تمایز وخط مرز باریک وشکننده بین
انسان حیوان است!
انسان مطیع ومنقاد محکوم به تباهی وخودفراموشی است، استبداد دینی برای بقای خود، جامعه وافرادش را در باتلاق ومنجلاب های گندیده" فقر اقتصادی وفقر فرهنگی" گرفتار کرده است، تنها بخشی از تحکیم استبداد با سرکوب است بخش بزرگی از آن، همدستی خواسته وناخواسته جامعه با استبداد است!
جامعه در معرض انواع خشونت، فقر ودزدی، بی اعتمادی،کلاهبرداری،و مبتلا به هزار ویک بیماری های روانی وجسمی قرار گرفته است ، باید پرسید که
چرا چنین شیوه ای در جامعه به رویه ای رایج تبدیل شده است؟
انحصار ثروت در دست حکومت خود اهرم قوی کنترل جامعه است، در نتیجه بخش هایی از مردم حاضرند تن به بندگی وذلت استبداد بدهند تا قدرت رفاه اقتصادی برای خود وخانواده اشان داشته باشند، بر همین مبنا افراد برای کسب بدیهی ترین وابتدایی ترین حقوق خویش مجبور میشوند به ذلت هایی چون عضویت در بسیج، انجمن های اسلامی،شرکت در مراسمات حکومتی ومذهبی، جاسوسی و..دهند،فردی که حاضر میشود خود واقعی و
انسانیتش را واپس زده و مظاهر ریاکاری ونوکرپروری وگداصفتی را در خود بپروراند! اینها الگوهایی هستند که مبادی اخلاقی رژیم را به مردم پیوند می زند ودر نتیجه پذیرش هر امر غیر طبیعی ناهنجار برای مردم عادی میشود؛
چنین خصلت های ضدآزادیخواهانه وغیر اخلاقی وفاقد شرافت انسانی را در طول چهار دهه در میلیون ها انسان نهادینه ساخته وبرای بسیاری هم دیگر یک مسئله عادی شده است!
رژیم نیک میداند که حساسیت زدایی از انسانیت ایرانی و خریدن آزادی وکرامتش ، به معنای عادی شدن تمامی زشتکاری های اجتماعی وفجایعی می شود که خود رژیم مسبب آنهاست..
. از كانال :توتِم من_اكبر عليپور
برچسب:
نویسنده: کامیار شاکری
تاريخ: چهارشنبه
17 بهمن
1397 ساعت: 13:27