خرید بک لینک

به قلم: محمدباقر تاج الدین

✅خزانی دیگر از راه رسید با غروب های سخت محنت بار و غم افزایش که تو گویی شَرَنگ درد را در جان آدمی می ریزد و او را یکسره به جهانی سرشار از اندوه پرتاب می کند. ریزش برگ درختان، خش خش برگ های خشکیده زیر پای رهگذران، نور کم سوی خورشید، غروب زود هنگام، آسمان ابری، کوچ پرندگان، سردی هوا، روزهای کوتاه و زودگذر، بلندای شب ها نوعی دل تنگی و دل گیری برای آدمی به همراه دارد. گفته می شود که در هنگامۀ پاییز میزان افسردگی و خمودگی آدمیان بیش تر می شود که البته جای بررسی دقیق دارد و باید به پژوهش های علمی روان شناسان نگاهی کرد. اما بررسی های سطحی و گفته های برخی افراد جامعه همگی حکایت از افزایش ناراحتی و اندوه در این فصل دارد. بسیاری از شاعران حکایت شان از پاییز حکایت غم و اندوه است و اما این که شاعر خزان را فصلی 1 از 1 و شور می داند چه وجهی می تواند داشته باشد؟ و این که چرا عموماً در اشعار شاعران و نوشته های نویسندگان پاییز فصلی سرشار از غم و محنت به تصویر کشیده شده است؟ این که فروغ فرخزاد فصل خزان را فصل عاری از فریاد و شور تعبیر کرده چه معنایی می تواند داشته باشد؟ ✳️این گونه به نظر می رسد که پاییز ما انسان ها را به یاد خزان عمر خویش می اندازد و به ما یادآور می شود که چونان فصل پاییز برگ های عمرمان نیز زرد گشته و بر روی زمین می ریزد و این گونه است که شرنگ درد و غم را بر جان آدمی می ریزد. کوتاه بودن روزها، بلندای شب ها، زرد شدن برگ ها و گل ها و بر روی زمین ریختن شان، به خواب رفتن گیاهان و درختان، خاموش شدن آواز هزار دستان، به خواب رفتن طبیعت، همه و همه آدمی را دچار غم و اندوه می سازد. در فصل خزان است که آدمی همه چیز را پایان یافته تلقی می کند و بدتر این که خود را تنها و سرگردان در این جهان هستی می یابد و همین وضع و حال است که دردی بر جان و روان او می نشاند که می توان آن را به تنهایی وجودی(اگزیستانسیل) تعبیر کرد. واقعیت این است که در فصول بهار و تابستان به دلیل جنب و جوش و رویش و سرزندگی طبیعت، آدمی نیز دچار شادابی و هیجان می شود و زندگی کم و بیش برایش مطبوع و خواستنی می شود و تو گویی که فراموش می کند که تنهایی و مرگی در میان است و روزی باید این جهان را ترک کند. آغاز فصل خزان که پایان شادابی و سرزندگی طبیعت را به دنبال دارد آدمی را نیز دچار خمودگی و رخوت نموده و او را به جهانی از تنهایی و سرگشتگی پرتاب می کند. فصل پاییز که با پژمردگی و در خود فرورفتن گل ها و درختان و طبیعت همراه است آدمی را نیز دچار پژمردگی و در خود فروفتن می کند. ❇️از سوی دیگر جهان مدرن موجب ایجاد فضاهایی جدید و خاص شده است و آدمیان در شهرهای بزرگ و سرشار از زرق و برق و شلوغی و جمعیت و هیاهو زیست می کنند و ممکن است آن گونه که در جهان ساکت و آرام سنتی با طبیعت در ارتباط بودند قرار نداشته باشند و در نتیجه امکان دارد همانند گذشتگان چندان به درک طبیعت و پاییز نائل نشوند. واقعیت این است که مدرنیته بسیاری از معناهای مربوط به جهان سنتی مانند طبیعت، انسان، جامعه، زندگی، تنهایی، مرگ و سایر امور مشابه را دگرگون نموده و یا حتی آن ها را از درون تهی ساخته و تو گویی که نوعی نیهیلیسم یا پوچی را برای انسان به ارمغان آورده است. این گونه به نظر می رسد که در شرایط جهان مدرن انسان آن چنان سرگرم امور این جهانی و امور مادی شده است که روزان و شبان در پی برآورده نمودن نیازهای زیستی و مادی خویش بوده و در نتیجه به معنایی چون خزانی شدن زندگی و تنهایی نیندیشد. اما باید گفت که لزوماً این گونه نیست و به رغم مدرن شدنِ فضای زندگی و دور شدن انسان از طبیعت و فاصله گرفتن از شرایط سنتی هنوز که هنوز است در فصل خزان کم و بیش شاهد دل تنگی و اندوه و تنهایی آدمی هستیم. این نکته حتی امروزه نیز مورد تأکید برخی روان شناسان و روان درمان گران قرار گرفته است و اگرچه امر مطلقی نبوده و این گونه نیست که تمامی آدمیان چنین وضع روانی ای داشته باشند، اما شواهد نشان می دهد که دست کم کسر قابل توجهی از انسان ها دچار روان پریشی و اندوه ناکی می شوند. همچنین اگرچه برخی راه کارهای جدید برای برون رفت از این دل تنگی و غم زدگی پاییزی توسط متخصصان امر ارائه شده است اما واقعیت این است که فصل خزان با تنهایی وجودی آدمی گره خورده است و لذا راه کارهای مورد نظر نیز چندان کارساز نیستند!!!

+ نوشته شده در جمعه ۱۴۰۲/۰۷/۱۴ ساعت 22:22 توسط عبدالله رضایی  | 

برچسب: نویسنده: کامیار شاکری تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1402 ساعت: 20:07

صفحه بندی